دانستنیها

علمی,تاریخ،تکنولوژی،هنر,تغذیه,هوش,ورزش,رایانه,سلامتی,اندیشه,ادبی,روانشناسی و دیگر مطالب

دانستنیها

علمی,تاریخ،تکنولوژی،هنر,تغذیه,هوش,ورزش,رایانه,سلامتی,اندیشه,ادبی,روانشناسی و دیگر مطالب

دانستنیها

در این مجموعه بیش از 1000مطلب علمی،سلامت،ورزشی،تغذیه،رایانه،... برای علاقه مندان ارائه شده است.با تشکر از توجه،انتقادات و پیشنهادات شما.مهندس مجید غفوری با تجربه 30 سال مطالعه پیرامون علوم مختلف.
majidghafouri@kiau.ac.ir
ghfori@gmail.com
پیامرسان telegram.me/metallurgydata
09356139741
مشاوره و سخنرانی

بارکد شناسایی آدرس دانستنیها
بایگانی

۳۳۱ مطلب با موضوع «تفکر و اندیشه» ثبت شده است

http://s8.picofile.com/file/8337598318/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AA%D9%84_3_.jpg

سخنان و جملات زیبای اکهارت تل
در هر لحظه زندگی خود اگر دقت کنید می بینید چیزی جز همین الآن و همین جایی که هستید در اختیارتان نیست.
آنچه را سنگ ها، گیاهان و حیوانات هنوز می دانند، فراموش کرده ایم. فراموش کرده ایم که چگونه باشیم، آرام باشیم. خودمان باشیم، آنجا که زندگی هست باشیم: اینجا و اکنون!
به محض این که قدر لحظه حال را بدانید تمام ناراحتی ها و مخالفت ها رنگ می بازد و کم کم زندگی راحت و دلپذیر می شود زمان حال را همانگونه که هست بپذیرید گویی خود شما آن را انتخاب کرده اید مشکلات برای آزمایش شما هستند
آیا شما یک منتظر همیشگی هستید ؟ چــه مدت از زندگی خود را بــه انتظار کشیدن می گذرانید ؟
انتظار برای تعطیلات بعدی  شغل بــهتر  بزرگ شدن بچــه ها  یک رابطــه پرمعنا موفقیت  پولدار شدن مــهم شدن یا روشن بین شدن. چندان نامتعارف نیست کــه اشخاص همــه عمر را بــه انتظار شروع زندگی سپری کنند
انتظار  یک حالت ذهنی ست و در اصل بــه این معناست کــه شما آینده را می خواهید و اکنون را نمی خواهید
آنچــه را دارید نمی خواهید و آنچــه را ندارید می خواهید با هر نوع انتظار  ناآگاهانــه تضادی درونی بین اکنون و اینجا
یعنی جایی کــه نمی خواهید باشید با آینده فرافکنی شده خود . یعنی جایی کــه می خواهید باشید . ایجاد می کنید
این نگرش موجب می شود حال حاضر را از دست بدهید و کیفیت زندگی شما بــه شدت کاهش یابد.

بــه اکنون توجــه کنید ؛ بــه رفتار واکنش ها  حال ها  فکرها  احساس ها  ترس ها و آرزوهایتان کــه در حال حاضر آشکار می شوند  بپردازید این ها گذشتــه موجود در شما هستند. اگر بتوانید بــه اندازه کافی حضور داشتــه باشید و همــه این موارد را تماشا کنید  نــه با دیده انتقاد و تجزیــه و تحلیل  بلکــه بدون داوری آنگاه با گذشتــه رو بــه رو می شوید و از طریق نیروی حضور خود آن را می زدایید.

زیبایی در سکونِ حضور می شکفد : برای هشیار شدن نسبت بــه زیبایی عظمت و تقدس طبیعت نیاز بــه حضور دارید
آیا تاکنون در یک شب صاف بــه آسمان و بی کرانگی فضا نگریستــه اید و از سکون مطلق و وسعت باورنکردنی آن بــه حیرت افتاده اید ؟
آیا بــه صدای جویباری کــه از کوه بــه جنگل سرازیر می شود . گوش داده اید ؟ واقعاً گوش داده اید ؟
یا بــه صدای یک توکای سیاه بــه هنگام غروب در یک شب آرام تابستانی ؟
برای هشیار شدن نسبت بــه این چیزها ذهن باید آرام بگیرد باید لحظــه ای بار مسایل  گذشتــه  آینده و همــه دانش خود را زمین بگذارید در غیر این صورت نگاه می کنید و نمی بینید  گوش می دهید و نمی شنوید.
در ورای زیبایی اشکال بیرونی چیز دیگری وجود دارد: چیزی کــه قابل نامگذاری نیست چیزی وصف ناپذیر یک مفــهوم عمیق درونی و مقدس اما فقط هنگامی برای شما آشکار می شود کــه حضور داشتــه باشید.
درد شما در دو سطح است: دردی کــه اکنون ایجاد می کنید و دردی کــه از گذشتــه باقی مانده و هنوز در ذهن و بدن شما زندگی می کند تا زمانی کــه نتوانید بــه نیروی حال دست یابید . هر درد عاطفی کــه تجربــه می کنید پس مانده ای از درد را از خود بر جای می گذارد کــه بــه زندگی با شما ادامــه می دهد این درد بــه دردهای مانده از گذشتــه می پیوندد و در ذهن و بدن شما خانــه می کند این درد متراکم  یک میدان انرژی منفی ست کــه ذهن و بدن شما را اشغال می کند. این  بدن دردمند عاطفی ست.
بدن دردمند در دو حالت بــه زندگی ادامــه می دهد: غیرفعال و فعال هر چند ممکن است بدن دردمند در نود درصد اوقات غیرفعال باشد اما امکان دارد در شخصی کــه عمیقاً غمگین است در صد در صد اوقات فعال شود برخی افراد تقریباً بــه کلی از طریق بدن دردمند زندگی می کنند و برخی دیگر آن را فقط در شرایطی ویژه مثل روابط بسیار صمیمانــه یا موقعیت هایی در رابطــه با ترک کردن یا از دست دادن عزیزی در گذشتــه  آزردگی های عاطفی یا جسمی پیشین و مانند اینها تجربــه کند. هر عاملی می تواند بدن دردمند را فعال کند بــه ویژه اگر آن مورد با الگوی درد پیشین شما هماهنگ باشد
هنگامی کــه بدن دردمند آماده است تا از حالت غیرفعال خود خارج شود حتی فکر یا سخن بی غرض یکی از نزدیکان  آن

را فعال می کند.

http://s9.picofile.com/file/8337598284/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AA%D9%84_1_.jpg
شما در اینجا و اکنون هستید . در حالی کــه ذهنتان در آینده است این اختلاف موجب شکافی اضطراب آور می شود
اگر خود را با ذهن یکی بدانید و ارتباط خود را با نیرو و سادگی حال از دست بدهید آن شکاف اضطراب آور همدم همیشگی شما خواهد بود. همیشــه می توان با لحظــه حال رو بــه رو شد اما نمی توان از عــهده چیزی کــه فقط یک فرافکنی ذهنی ست برآمد. نمی توان بر آینده پیروز شد. عادت کنید کــه هر گاه گذشتــه و آینده مورد نیاز نیستند . توجــه خود را از آن ها پس بکشید تا آنجا کــه می توانید در زندگی روزانــه از بُعد زمان خارج شوید.

اگر ورود مستقیم بــه حال برایتان دشوار است بــه این ترتیب شروع کنید کــه تمایل همیشگی ذهن خود را بــه فرار از حال مشاهده نمایید می بینید کــه معمولاً آینده بــهتر یا بدتر از اکنون مجسم می شود اگر آینده خیالی شما بــهتر باشد  بــه شما امید یا انتظارات لذت بخشی می دهد و اگر بدتر باشد تولید نگرانی می کند. هر دوی این حالات زاده توهم هستند.

هنگامی کــه هدفی برای خود تعیین می کنید و در راه رسیدن بــه آن می کوشید از زمان ساعتی بــهره می برید. در این وضعیت افزون بر آن کــه بــه مقصد خود آگاه هستید بــه گامی کــه در این لحظــه برمی دارید احترام می گذارید و بیشترین توجــه خود را بــه آن معطوف می دارید اما اگر بــه هر دلیلی از جملــه دست یابی بــه شادمانی . خشنودی خاطر یا احساس کامل تری از خود بیش از اندازه بر هدف متمرکز شوید دیگر حال گرامی شمرده نمی شود. در این حالت حال صرفاً بــه یک سکوی پرتاب بــه آینده مبدل می شود کــه بــه خودی خود هیچ ارزشی ندارد آنگاه زمان ساعتی بــه زمان روانی تبدیل می گردد از آن پس سفر زندگی یک ماجرا نیست . بلکــه نیاز مفرط بــه رسیدن دست یابی و موفق شدن است. شما دیگر گل های اطراف را نمی بینید و نمی بویید و نسبت بــه زیبایی و اعجاز زندگی کــه با حضور حال پیرامون شما می شکفد . آگاه نخواهید بود.

حواس خود را بــه طور کامل بــه کار بگیرید همان جایی کــه هستید  باشید بــه اطراف نگاه کنید فقط بنگرید  تعبیر و تفسیر نکنید نور  شکل ها رنگ ها و بافت ها را ببینید نسبت بــه حضور بی صدای یکایک چیزها هشیار باشید
نسبت بــه فضایی کــه امکان وجود چیزها را فراهم می آورد هشیار باشید بــه صداها گوش دهید آن ها را داوری نکنید بــه سکوت پشت صداها گوش دهید. چیزی را لمس کنید – هر چیزی را- و بودن آن را پذیرا باشید.
ضرباهنگ تنفس خود را ملاحظــه کنید . هوای دم و بازدم را حس کنید
انرژی حیات را در درون خود حس کنید. بگذارید همــه چیز در درون و بیرون باشد. بودن همــه چیز را بپذیرید
عمیق تر بــه ژرفای حال فرو بروید بــه این ترتیب شما دنیای مرگ آور پندارهای ذهنی وابستــه بــه زمان را پشت سر می گذارید
شما از ذهن دیوانــه کــه انرژی حیاتتان را می بلعد رها می شوید ذهن ناآگاهانــه عاشق مشکلات است  زیرا مسایل بــه گونــه ای بــه شما هویت می دهند وجود مشکل بــه این معناست کــه شما در ذهن خود درباره وضعیتی فکر می کنید
بی آن کــه بــه راستی بخواهید یا این امکان وجود داشتــه باشد کــه در این باره کاری انجام دهید
در نتیجــه بــه طور ناخودآگاه آن وضعیت را بــه صورت جزیی از خود درمی آورید
شما چنان تحت تأثیر وضعیت زندگی خود قرار می گیرید کــه حس زندگی . حس بودن را از دست می دهید
یا بــه جای آن کــه توجــه خود را بــه آن کاری کــه اکنون می توانید انجام دهید معطوف بدارید
دیوانــه وار بار صدها کاری را کــه شاید باید در آینده انجام بدهید . با خود حمل می کنید.
چنانچــه شرایطی پیش آید کــه مجبور شوید در حال حاضر با آن روبــه رو شوید
هر اقدامی کــه از آگاهی همین لحظــه ناشی گردد . روشن و قاطع خواهد بود و در ضمن احتمال مؤثر بودن آن نیز بیش تر است چنین اقدامی واکنشی و ناشی از شرایط پیشین ذهن شما نیست
بلکــه پاسخی باطنی و مناسب با شرایط خاص مورد نظر می باشد. خواهید دید در مواردی کــه پیش تر ذهن مقید بــه زمان واکنش نشان می داد هیچ کاری نکردن و صرفاً متمرکز بودن بر حال موثرتر است.

این عادت را پرورش دهید کــه وضعیت ذهنی و عاطفی خود را از طریق مشاهده خود بررسی کنید
آیا در این لحظــه آسوده هستم ؟ پرسش خوبی ست کــه جا دارد پیوستــه از خود بپرسید
یا می توانید بپرسید: در این لحظــه در درون من چــه می گذرد ؟ دست کم بــه آنچــه در درونتان می گذرد بــه اندازه رویدادهای بیرونی علاقــه نشان دهید اگر درون را درست کنید . بیرون خود بــه خود درست می شود.

هر اعتیادی ناشی از این است کــه فرد از رویارویی با درد و گذر از آن امتناع می کند هر اعتیادی با درد آغاز می شود و با درد پایان می گیرد بــه هر ماده ای کــه معتاد باشید . خواه غذا . خواه دارو و یا یک فرد . شما در عمل از چیزی یا شخصی استفاده می کنید تا درد خود را بپوشانید برای همین است کــه پس از گذشت سرخوشی نخستین . این همــه درد و غم در روابط نزدیک بــه چشم می خورد

روابط  مولد درد و غم نیستند بلکــه آن ها درد و اندوهی را کــه در درون شما خانــه دارد . آشکار می کنند
هر اعتیادی همین کار را می کند. این یکی از دلایلی است کــه بیش تر مردم همواره تلاش می کنند

تا از لحظــه حاضر بگریزند و در پی نوعی رهایی در آینده باشند.
بــه گیاهان و حیوانات بنگرید و اجازه دهید آن ها پذیرش آنچــه هست و تسلیم بــه حال را بــه شما بیاموزند
اجازه دهید آن ها بودن را بــه شما یاد بدهند. اجازه دهید آن ها یکپارچگی . یعنی بودن . خودتان بودن . حقیقی بودن را بــه شما بیاموزند اجازه دهید آن ها چگونــه زیستن و چگونــه مردن را بــه شما یاد بدهند و بــه شما بیاموزند چگونــه زندگی و مرگ را بــه مشکل تبدیل نکنید. همدلی درک پیوند عمیق بین شما و تمامی موجودات است.
دفعــه بعد کــه می گویید: من هیچ وجــه مشترکی با این فرد ندارم بــه یاد بیاورید کــه وجوه مشترک فراوانی دارید چند سال بعد – دو یا هفتاد سال . تفاوت چندانی نمی کند – هر دوی شما بــه جسدهای پوسیده سپس توده ای خاک و پس از آن بــه هیچ تبدیل می شوید. این درک تامل برانگیز انسان را فروتن می کند و نشان می دهد کــه موردی برای غرور وجود ندارد
آیا این یک فکر منفی ست ؟ نــه  این واقعیت است چرا چشمانتان را بــه روی آن ببندید ؟ از این دیدگاه . بین شما و تمامی موجودات برابری کامل برقرار است.


هنگام درد شدید . هر سخنی درباره تسلیم . بی معنی و بی حاصل بــه نظر می رسد هنگامی کــه دردتان شدید است . احتمالاً تمایل شما بــه فرار از آن . نیرومندتر از تسلیم بــه آن است شما مایل نیستید احساس خود را حس کنید. چــه برخوردی طبیعی تر از این ؟ اما بدانید کــه راه گریزی وجود ندارد . فرار ممکن نیست!
راه های گریز ساختگی فراوانی وجود دارند – کار ، غذا ، دارو ، خشم ، فرافکنی ، سرکوب و مانند این ها اما آن ها شما را از درد رها نمی کنند هنگامی کــه درد را بــه سطح ناآگاهی خود می رانید . از شدت آن کاستــه نمی شود
هنگامی کــه درد عاطفی را انکار می کنید . همــه اعمال . افکار و روابطتان بــه آن آلوده می شوند. بــه عبارت دیگر شما
آن را بــه صورت انرژی از خود ساطع می کنید و سایرین آن را جذب می کنند.


هر گاه راه گریزی نیست همواره راه عبوری هست  پس  از رنج و درد رو برنگردانید با آن رو بــه رو شوید و آن را بــه طور کامل احساس کنید آن را حس کنید . اما درباره آن فکر نکنید ! در صورت لزوم درد و رنج خود را ابراز کنید . اما درباره آن در ذهن خود فیلم نامــه ننویسید
تمامی توجــه خود را بــه احساس معطوف کنید . نــه بــه شخص  رویداد  یا وضعیتی کــه در ظاهر موجب آن بوده است.
اجازه ندهید ذهن بــه بــهانــه ناراحتی  از شما یک مظلوم بسازد احساس تاسف برای خود و بازگویی ماجراها برای دیگران  شما را اسیر ناراحتی نگــه می دارد.

http://s9.picofile.com/file/8337598292/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AA%D9%84_2_.jpg

مجید غفوری