دانستنیها

علمی,تاریخ،تکنولوژی،هنر,تغذیه,هوش,ورزش,رایانه,سلامتی,اندیشه,ادبی,روانشناسی و دیگر مطالب

دانستنیها

علمی,تاریخ،تکنولوژی،هنر,تغذیه,هوش,ورزش,رایانه,سلامتی,اندیشه,ادبی,روانشناسی و دیگر مطالب

دانستنیها

با سلام،در این مجموعه مطالب علمی،سلامت،ورزشی،تغذیه،رایانه،... برای علاقه مندان ارائه می گردد.با تشکر از توجه،انتقادات و پیشنهادات شما.مهندس مجید غفوری با تجربه 30 سال مطالعه پیرامون علوم مختلف.
majidghafouri@kiau.ac.ir
ghfori@gmail.com
پیامرسان telegram.me/metallurgydata
09356139741
مشاوره و سخنرانی

بارکد شناسایی آدرس دانستنیها

metallurgydata@

مجید غفوری

http://s8.picofile.com/file/8314406750/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D8%8C_%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%AE%D8%AF%D8%A7.jpg

راه های رهایی از این نوع اندیشه با کلید هایی که گفته شد از دید روانشناسی مشخص اند، همین کلید ها نیز به شکلی از اشکال از دید عرفان و تصوف نیز وجود دارند که در اثر ریاضت و مجاهدت راه را بسوی عشق حقیقی و پاک کردن اندیشه هموار میسازد.

طریق سیر و سلوک سه مرحله دارد:  (( مقامات سیر و سلوک)) ، (( محبت)) و (( معرفت )).
طی کردن مقامات سیر و سلوک، محبت و معرفت، طلبی است حقیقی و برای اصول  و حاصل آن نیاز به مجاهده احساس میشود.
هرگاه ذهن و اندیشه اسیر و گرفتار عالم حیرانی و اوهام باشد، قدمی در جهت مجاهده گذاشتن کاریست بسا دشوار، برای این امر در راه سیر و سلوک و مقامات بعدی آن، لازم است ذهن و اندیشه را از اسارت عالم کثرت و اوهام  رهایی بخشید.

حضرت مولانا میفرماید:


بر زمین گـــــــر نیم گز راهی بُود
آدمی بی تـــــــــرس ایمن مـــیرود

بر سر ِ دیوار خالی گـــــــر رویی
گر دو گز عرضش بُود کج میشوی

بلکه می افتی ز ترس دل به وهم
ترس وهمی را نیکو بنگر به فــــهم

مولانا میگوید: چرا در ذهن و اندیشه خود  برای خود هیولا ییکه اصلا وجود ندارد، درست میکنیم ؟ چرا دستخوش عالم اوهام میشویم؟ نمیدانیم  اندیشه ایکه درگیر اوهام است با وحشت ها و دغدغه ها هم آغوش است ؟

مولانا برای راهرو و سالک راه طریقت  گوشزد میکند که،  دل را عاری از اضطراب بسازد و اندیشه را از عالم اوهام پاک، در غیر آن با راهیکه دو گز عرض داشته باشد گذشتن آن با رفیق ِ مثل  وهم محال است.

خار اندیشه را باید به قول مولانا از بیخ و ریشه برکنیم و یا به گلبنی که این خار را به گل مبدل میسازد، پیوند زنیم تا اثری از این خار بجا نماند و اندیشه تهی از وسوسه گردد، چنین که مولانا میفرماید:

با تبر بـــرگیر و مـــــردانه بزن
تو علی وار، این در خیبر بکن

یا به گلبن وصل کن این خار را
وصل کن با نار، نـــــور یار را

تا که نــــور او کُشد نار تــــــرا
وصل او گلشن کند خــــــار ترا

هرگاه ذهن  و اندیشهء ما  تحت تاثیر خیالات و تصاویر مبهم قرار بگیرند، و ما فکر خود را مشغول تخیلات و تصاویریکه صرف خاصیت ( لعبت) یعنی اسباب بازی اطفال  را دارد، بسازیم ، آنوقت چگونه چشم ما با معرفت آشنا میگردد؟ چنانکه مولانا در اینمورد فرموده است:

لیک هـــــــرگز مست تصـــــــــویر و خیال
در نیابد ذات مـــــــــا را بی مـــــــثال

این تصــــــــوّر، وین تخیّل لعبت اســـــت
تا تو طفلی پس بدان ات حاجت اسـت

چون ز صورت رست جان، شد در وصال
فارغ است از وهم و تصــویر و خیال

پس مولانا میفرماید که ذهن را از صورت و خیال نجات بدهیم تا به وصال معشوق ابدی نایل گردیم. بنابراین، سالک راه طریقت باید ذهن را از وهم ، تصویر و خیال فارغ گرداند.

در جای دیگر مولانا میفرماید :

چشم حس اسب است و نور حق سوار بی سـوار این اسب خود ناید بکار

پس ادب کن اسب را از خــــــــــوی بد  ورنه پیش شاه باشـــــــد اسب رّد

چشم اسب از چشم شه رهــــــــبر بُود چشم او بی چشـــم شه مضطر بُود

نــــــور حق بر نـــور حس راکب شود آنگهی جان سوی حق راغب شود

مولانا برای سالک راه طریقت میگوید:

چشم را از تعلقات دنیوی ببند، تعلقاتیکه ترا دایم بخود مشغول میسازد و در طرز اندیشه ات تاثیر وارد میکند، از آن فاصله بگیر.
اگر میخواهی نور حق را ببینی و به اصل خویش واصل گردی، پس ذهن را از دغدغه و تردید فارغ ساخته و در عالم بیخودی بسوی معشوق بشتاب تا او را دریابی......

مجید غفوری

http://s9.picofile.com/file/8314181742/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC_%D9%86%D8%A8%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85_%D8%B5.jpg

هفت آسمان در قرآن
آسمان یا سماء و خلقت و جایگاه والای آن در نظام هستی یکی از مفاهیم مهم قرآنی محسوب می­شود. با دقت در آیات قرآن در مورد سماء با خصوصیات ویژه­ای مواجه می­شویم. از جمله این­که خیرات و برکات از آسمان نازل می­شود و درهای آسمان برای برخی گشوده می­شود و آنچه از خیرات که وعده شده است در آسمان است.همچنین در برخی آیات هشدار داده شده است که: «أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماء...»؛ آیا از کسی که در آسمان است در امان هستید.
مجموعۀ این آیات، همچنین روایات فراوانی که در مورد آسمان وارد شده است، نشان می­دهد که آسمان امری فراتر از شناخت­های محدود بشری است.
بر اساس صریح آیات قرآنی، تمامی سیارات و اجرام سماوی و کهکشان­ها تنها زینت­های آسمان دنیا (آسمان اول) محسوب می­شوند که ما از درک همین آسمان هم عاجزیم، حال آن­که آسمان خود هفت طبقه و هفت مرتبه را شامل است و آسمان­های بالاتر هرچه باشند، غیر از این محدوده و مرتبه­ای هستند که برای آسمان اول تعریف شده است.
با توجه به این­که در آیات و روایات آمده است آسمان­ها منزلگاه ملائکه­اند، و یا ملائکه از آسمان نازل مى‏شوند، و امر خداى تعالى را با خود به زمین مى‏آورند، یا این­که آسمان درهایى دارد که براى کفار باز نمى‏شود و... از طرفی می­دانیم که ملائکه از نور خلق شده و موجوداتی نوری هستند، بنابر این می­توان نتیجه گرفت که خلقت آسمان­ها و آسمانیان هیچ شباهت و ربطى با نظام جارى در زمین ندارد.
قرآن کریم در این مورد می­فرماید: «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ أَوْحى‏ فی‏ کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیم‏»؛ پس آنها را هفت آسمان در دو روز قرار داد و در هر آسمانی امر آن آسمان را وحی نمود و آسمان دنیا را با چراغ­هایی(ستارگان) زینت بخشیدیم و حفظ کردیم. این است تقدیر خداوند توانا و دانا.
با این حال، برخی از عالمان گذشته خواسته­اند هفت آسمان در قرآن را با هفت مرتبه از کواکب که برگرفته از هیئت قدیم(هیئت بطلمیوس) است تفسیر کنند، ولی این مطلب با مطالب قرآنی مطابقت ندارد؛ زیرا هفت آسمانی که در قرآن ذکر شده، به گونه­ای است که تمامی ستارگان و سیارات، تنها در مرتبه اول آن(سماء الدنیا ) واقع شده­اند.
از سوی دیگر دیدگاه عرفانی در مورد «افلاک نه­گانه» که آنها را عوالمی اثیری می­دانند -بر خلاف تفسیر صرفاً مادی از کواکب سبعه- از جهاتی مشابهت به مراتب بالاتری دارد که قرآن در مورد هفت آسمان مطرح کرده است.
در مورد جمع بین نظریه قدما در مورد افلاک و مقایسه آن با هفت آسمان در قرآن به نظر می­رسد که در هر دوره­ای، خواسته یا ناخواسته عده­ای تلاش کرده­اند که این حقیقت قرآنی را بر علم و دانش آن روز منطبق کنند که برخی تفاسیری مادی را در این زمینه در پی داشته است. از همین روی در تفاسیر قدما هم سعی شده است که هفت آسمان قرآن بر اساس هیئت قدیم تفسیر شود، ولی این مطلب با ظاهر قرآن منافات دارد. بنابر این، با توجه به ابهاماتی که فعلاً در مورد شناخت­های علمی در مورد آسمان و کیهان وجود دارد، نمی­توان در مورد تفسیر و تطبیق این حقیقت قرآنی با علوم مختلف قضاوت نمود.
از طرفی برخی از عرفا در بیانات خود در تفسیر هفت آسمان طریقه­ای مستقل از زبان علم هیئت قدیم را پیش گرفته و هفت آسمان را به عوالمی روحی تفسیر کرده­اند. از جمله ابن عربی مراد از هفت آسمان در قرآن را چنین بیان کرده است: «هفت آسمان، اشاره به عالم روحانیات دارد که اولین آن عالم ملکوت ارضیه و قوای نفسانیه و جن است. دومین آن، عالم نفس است. سوم عالم قلب، چهارم عالم عقل، پنجم عالم سرّ، ششم عالم روح، و هفتم عالم خفاء است. و امیر المومنین (ع) به همین مطلب اشاره دارد، آن­جا که می­فرماید: من بر راه­های آسمان آگاه­تر از راه­های زمین هستم».

معراج در یک نگاه

روشنایی روز از صحنه گیتی رخت بر بسته و تاریکی شب، همه جا را فرا گرفته بود. مردم از کار و تلاش روزانه، دست کشیده و در خانه خود آرمیده بودند. پیامبر اسلام نیز می خواست پس از ادای فریضه، برای رفع خستگی در بستر آرام بگیرد. ناگهان صدای آشنای جبرئیل امین را شنید: «ای محمد! برخیز! با ما همسفر شو؛ زیرا سفری دور و دراز در پیش داریم».

جبرئیل امین، مرکب فضاپیمایی به نام «براق» را پیش آورد. محمد(ص) این سفر با شکوه و بی سابقه را از خانه ام هانی یا مسجدالحرام آغاز کرد، ولی با همان مرکب به سوی بیت المقدس روانه شد و در مدت بسیار کوتاهی در آن محل فرود آمد. در مسجدالاقصی (بیت المقدس) با حضور ارواح پیامبران بزرگ مانند ابراهیم(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع) نماز گزارد. امام جماعت نیز پیامبر اکرم(ص) بود. سپس از مسجدالاقصی، «بیت اللحم» ـ زادگاه حضرت مسیح(ع) ـ و خانه های پیامبران دیدن کرد. پیامبر در برخی جایگاه ها به شکرانه چنین سفری و تحیت محل های متبرکه، دو رکعت نماز شکر به جای آورد.

آن گاه مرحله دوم سفر خود را که حرکت به سوی آسمان های هفت گانه بود، آغاز کرد. پیامبر همه آسمان ها را یکی پس از دیگری پیمود و ساختار جهان بالا و ستارگان را دید. ولی در هر آسمان به صحنه های تازه ای برمی خورد و با ارواح پیامبران و فرشتگان سخن می گفت. او در بعضی آسمان ها با دوزخ و دوزخیان و در بعضی آسمان های دیگر با بهشت و بهشتیان برخورد کرد و از مراکز رحمت و عذاب پروردگار بازدید به عمل آورد. ایشان، درجه های بهشتیان و اشباح دوزخیان را از نزدیک مشاهده کرد.

سرانجام به «سدرة المنتهی» در آسمان هفتم و «جنةالمأوی» (بهشت برین) رسید و در آنجا، آثار شکوه پروردگار هستی را دید. وی چنان اوج گرفت و به جایی رسید که جز خدا، هیچ موجودی به آنجا راه نداشت. حتی جبرئیل از حرکت باز ایستاد و گفت: «به یقین، اگر به اندازه سرانگشتی بالاتر آیم، خواهم سوخت».

آنگاه حضرت محمد(ص) در آن جهان سراسر نور و روشنایی، به اوج شهود باطنی و قرب الی الله و مقام «قاب قوسین أو أدنی» رسید. خداوند در این سفر، دستورها و سفارش های بسیار مهمی به پیامبر فرمود. بدین صورت، معراج که از بیت الحرام ـ و به گفته بعضی، از خانه ام هانی، دختر عموی آن حضرت و خواهر امیرالمؤمنین علی(ع) ـ آغاز گشته بود، در سدرةالمنتهی پایان پذیرفت. سپس به پیامبر دستور داده شد از همان راهی که عروج کرده است، باز گردد.

پیامبر هنگام بازگشت، در بیت المقدس فرود آمد و از آنجا راه مکه را در پیش گرفت. ایشان در میانه راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد کرد، در حالی که آنان شتری را گم کرده بودند و در پی آن می گشتند. پیامبر از آبی که در میان ظرف آنان بود، قدری نوشید و باقی مانده آن را به زمین ریخت و بنابر روایتی، روی آن، سرپوش گذارد. حضرت محمد(ص) پیش از طلوع فجر در خانه «ام هانی» از مرکب فضاپیمای خود فرود آمد.

هفت آسمان در معراج نبی اکرم ص
صعود نبی اکرم ص به آسمان دنیا (آسمان اول)
سپس نبی اکرم ص با جبرئیل بالا می‌روند، در آنجا فرشتهای به نام اسماعیل که مسئول دفع شیاطین با شهاب بوده است را ملاقات می‌کنند.
آسمان دوم
نبی اکرم ص پس از ورود به آسمان دوم همه فرشتگان را خوش و خندان می‌یابد، جز یک فرشته بسیار بزرگ را که دائم غضبناک بود؛ که جبرئیل وی را خازن و مالک جهنم معرفی می‌کند. نبی اکرم ص درخواست می‌کند که آتش دوزخ را به وی نشان دهند؛ که او پرده از چشمانش کنار می‌برد تا او آتشی را که به آسمان شعله می‌کشد را ببیند. نبی اکرم ص گمان می کند او را در بر خواهد گرفت، و سپس پرده را بر می گرداند. سپس مردی گندم‌گون و فربه می‌بیند و متوجه می‌شود وی آدم ابوالبشر است، سلام می‌کند و آدم هم به وی سلام می‌کند و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و آدم او را تهنیت گفته به پیش می‌روند. سپس ملک موت، عزرائیل را می‌بینند و عزرائیل؛ نبی اکرم ص را مژده می‌دهد که تمامی نیکی‌ها و خوبی‌ها را می‌بینم که در امت تو جمع می‌شود. سپس فرشتگانی را می‌بیند که هر یک دعایی می‌کنند از جمله فرشته‌ای که دعا می‌کند: «ای الله همانگونه که میان آتش و آب را سازگاری داده‌ای دلهای بندگانت را هم با همدیگر مهربان بفرما» یا دیگری که دعا می‌کند: «پروردگارا به هر کسی که انفاق می‌کند پاداش عطا بفرما» سپس برخی از اهل جهنم که شامل حرام خواران و سخن‌چینان و مسخره کنندگانند، و آنان که نماز را سبک شمرده‌اند و کسانی که مال یتیم خورده‌اند، و ربا خواران را به ایشان نشان می‌دهند. سپس به آسمان دوم صعود می‌کنند و عیسی و یحیی ملاقات کرده و ادای احترام نموده وبرای یکدیگر استغفار می‌کنند. جبرئیل به نبی اکرم ص در شب معراج جهنم رانشان می‌دهد که درآن شیطانی سبزرنگ نگهبان زنانی است که درنتیجه دروغ گفتن به شوهرانشان وخارج شدن از خانه بدون اجازه آنان، با قلاب‌هایی از زبان آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند و بدین سان عذاب می‌بینند. نبی اکرم ص سوار بر براق به همراه جبرئیل درشب معراج جهنم را می‌بیند که در صحنه‌ای ازآن، شیطانی سرخ، نگهبان زنانی است که به دروغ، فرزندان حرامزاده‌شان رابه شوهرانشان منتسب نموده اند و برای عذاب دیدن با قلاب‌هایی از سینه آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند.
آسمان سوم
در آسمان سوم مرد بسیار زیبایی را می‌بیند که جبرئیل او را یوسف معرفی می‌کند؛ و با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و یوسف مثل همه انبیاء دیگر می‌گوید: «مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح.»
آسمان چهارم
در آسمان چهارم ادریس که خدا او را به مقام رفیع مرتبت داده می‌بیند و با او مثل دیگران تهنیت می‌گوید.
آسمان پنجم
در آسمان پنجم نبی اکرم ص مردی سالخورده و بزرگ چشم می‌بیند که هرگز پیر مردی به آن عظمت ندیده است، و نزد او جمع کثیری از امتش بودند که از کثرت ایشان تعجب می‌کند و جبرئیل او را، پیغمبری که امتش دوستش می‌داشتند، هارون پسر عمران، معرفی می‌کند.
آسمان ششم
در آسما ن ششم، مردی بلند بالا و گندم‌گون دیدو، شنید که می‌گوید: «بنی اسرائیل گمان کردند که من محترم‌ترین فرزندان آدم نزد پروردگار هستم و حال آنکه این مرد گرامی‌تر از من است» و جبرئیل او را موسی بن عمران معرفی می‌کند و بار دیگر با وی مثل دیگران تهنیت می‌گوید.
آسمان هفتم
در آسمان هفتم، مردی که بر کرسی نشسته بود می‌بیند و او جواب می‌دهد، ای نبی اکرم ص او ابراهیم است در اینجا محل تو و منزل پرهیزکاران امت تو است؛ و سپس آیه ۶۸ آل عمران را تلاوت می‌کند؛ و ابراهیم ، نبی اکرم ص و امتش را به خیر بشارت می‌دهد؛ و سپس بهشت را به نبی اکرم ص نشان می‌دهند. در نخستین آیات سوره نجم چنین آمده که جبراییل نبی اکرم ص را تا جایی بالا برد که به اندازه دو سر کمان یا کمتر با خدا فاصله داشت این مکان در قرآن سدره المنتهی نامیده شده و جایی است که جبراییل در آستانه آن از همراهی نبی اکرم ص بازماند.

مجید غفوری

http://s8.picofile.com/file/8314071434/%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85.jpg

دیدگاه دیگر در تعیین  لفظی معبر و حاکی از اسم اعظم عینی، باور به چند گانگی اسم اعظم لفظی است. این دیدگاه، بر خلاف دیدگاه گذشته، بر آن است که همه موارد ذکر شده در احادیث، در صورت مستند بودن از جهت صدور و نیز دیدگاه‌هایی که از سوی غیر معصوم به عنوان اسم اعظم نقل شده است، در صورتی که پشتوانه عقلی و یا نقلی مستحکم داشته باشد، می‏تواند حاکی از اسم اعظم باشد. بدین ترتیب، نه تنها نیازی به محدود سازی دایره اسم اعظم لفظی حاکی از اسم اعظم واقعی نخواهد بود، بلکه این محدود سازی بدون دلیل و نادرست خواهد بود. دلایلی چند این دیدگاه را پشتیبانی می‏کند که عبارت‌اند از:
1) احادیث و دلایل نقلی گذشته _ که هر یک به نوعی حاکی از اسم اعظم است _ در اصطلاح علم اصول فقه مثبتات هستند؛ به این معنا که ظهور هر یک فقط مثبت مفاد و مضمون خود است و به هیچ وجه متعرض آنچه که در حدیث و دلیل دیگر ذکر شده نیست و راه درست جمع عرفی بین چنین ادله‏ای که بعد از گردآوری متناقض می‏نمایند، جامع‌گیری، خواه به صورت مفهوم مشترک‌گیری و یا حذف و طرد مشترکات و حفظ اخص، نیست؛ بلکه راه صحیح جمع بین این گونه ادله، فقط حکم به صحت همه است که اقتضای آن در محل بحث، این است که تمامی این احادیث و دیدگاه‏ها، در صورت مستند بودن از جهت صدور و یا در صورتی که پشتوانه عقلی و یا نقلی مستحکم داشته باشند، اسم اعظم لفظی بوده و هر یک به گونه‏ای، هر چند متفاوت در عبارت، حاکی از اسم اعظم حقیقی و خارجی و عینی باشند.
2) دلیل نقلی دیگر که صحت دیدگاه چند گانگی اسم اعظم لفظی را تأیید می‏کند، روایاتی است که در ذیل آیات قرآنی و یا به طور مستقل از سوی ائمه علیهم السلام در بارع مراتب اسم اعظم صادر شده است. این احادیث عبارت‌اند از:

بنا بر حدیث منقول از امام صادق علیه السلام به حضرت عیسی علیه السلام دو حرف از اسم اعظم و به حضرت موسی علیه السلام چهار حرف و به حضرت ابراهیم علیه السلام هشت حرف (و بنا بر روایت دیگر، شش حرف) و به حضرت نوح پانزده حرف و به حضرت آدم علیه السلام 25 حرف عطا شده بود و بر اساس آن عمل می‏کردند، ولی خداوند 72 حرف از 73 حرف اسم اعظم را به محمّد و آل محمد صلی الله علیه وآله عطا فرموده و تنها یک اسم را از آن بزرگواران محجوب داشته است.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است:
اسم اعظم دارای 733 حرف است و تنها یک حرف از آن نزد «آصف» بود که زبان به آن گشود و در اثر آن، فاصله میان او و تخت «بلقیس» به زمین رفت و او تخت را به دست گرفت و دوباره، زمین به حالت اوّل برگشت و این همه در زمانی سریع‌تر از یک چشم بر هم زدن صورت گرفت. نیز در ادامه می‏فرماید: در حالی که 72 حرف از 73 حرف اسم اعظم نزد ماست و تنها یک حرف است که خداوند در علم غیب برای خود برگزیده است.۱

در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام آمده است:
 تنها یک حرف از اسم اعظم به حضرت سلیمان داده شده بود، ولی خداوند در باره امام شما می‏فرماید:
«قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیدَاً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِندَهُ و عِلْمُ الْکِتَـبِ»،۲۲سوگند به خدا، که علم کلّ کتاب در نزد علی علیه السلام بود.۳
 این حدیث و روایات مشابه در مقام مقایسه آیه یاد شده با آیه «قَالَ الَّذی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَـبِ أَنَا ءَاتِیکَ بِه قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ»۴ بیان شده است که دانش «آصف بن برخیا» از کتاب الهی در مقایسه با دانش ائمه علیه السلام به اندازه یک قطره در مقایسه با دریاست.۵

در حدیث منقول از امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه (تَعْلَمُ مَا فی نَفْسی وَ لاَ أَعْلَمُ مَا فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنتَ عَلَّـمُ الْغُیُوبِ)۶ آمده است: اسم اکبر خدا دارای 73 حرف است که پروردگار یک حرف از آن را پوشیده داشته است. از این رو، هیچ کس از ذات خدا آگاهی ندارد و 72 حرف از آن را به آدم علیه السلام عطا کرده است، و پیامبران آنها را از یکدیگر به ارث برده‏اند تا این که به دست عیسی علیه السلام رسید و این است معنای سخن عیسی علیه السلام به درگاه خداوند «که تو از آنچه در درون من است آگاهی»، یعنی از آن 72 حرف اسم اکبر؛ زیرا تو به من آموختی، لذا از آن آگاهی؛ ولی من از ذات تو آگاه نیستم؛ زیرا تو آن یک حرف را پوشیده داشته‏ای، لذا هیچ کس از آن آگاهی ندارد.

1.. الکافی‏، ج۱، ص۲۳۰؛ شرح اصول الکافی، ج۵، ص۳۱۷؛ بحار الانوار، ج۱۴، ص۱۱۳؛ ج۲۷، ص۲۵ و ۲۶؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۳۷۰؛ تفسیر الصافی، ج۴، ص۶۷؛ تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص۹۰.

2.. سوره رعد، آیه۴۳.

3.. بصائر الدرجات، ص۲۳۲؛ بحار الانوار، ج۲۶، ص۱۷۰؛ تفسیر نورالثقلین، ج۲، ص۵۲۵؛ ج۴، ص۴۵۸.

4.. سوره نمل، آیه۴۰.

5.. بصائر الدرجات، ص۲۳۱، تمامی روایات باب اوّل از جزء ۵.

6.. سوره مائده، آیه ۱۱۶.

مجید غفوری