دانستنیها

علمی,تاریخ،تکنولوژی،هنر,تغذیه,هوش,ورزش,رایانه,سلامتی,اندیشه,ادبی,روانشناسی و دیگر مطالب

دانستنیها

علمی,تاریخ،تکنولوژی،هنر,تغذیه,هوش,ورزش,رایانه,سلامتی,اندیشه,ادبی,روانشناسی و دیگر مطالب

دانستنیها

با سلام،در این مجموعه مطالب علمی،سلامت،ورزشی،تغذیه،رایانه،... برای علاقه مندان ارائه می گردد.با تشکر از توجه،انتقادات و پیشنهادات شما.مهندس مجید غفوری با تجربه 30 سال مطالعه پیرامون علوم مختلف.
majidghafouri@kiau.ac.ir
ghfori@gmail.com
پیامرسان telegram.me/metallurgydata
09356139741
مشاوره و سخنرانی

بارکد شناسایی آدرس دانستنیها
بایگانی

http://s9.picofile.com/file/8315120092/%D8%AE%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C_1_.jpg

"خیر"
 
"خیر"، به معنای خوب نیست، فراتر از خوب است. خوب، مقابل بد است. متضاد آن است. اما "خیر"، فراتر از خوب و بد است. "واللهُ خیرٌ"- و خدا، "خیر" است- فراسوی خوب و بد جایگاه اوست. نه خوب است نه بد، بلکه "خیر" است. فهم این نکته‌، حائز اهمیت است. "شر"، نسبی است. پس متضاد "خیر" نیست. زیرا "خیر"، مطلق است. این اشتباه را بسیاری مرتکب شده‌اند و به شرک و دوگانگی وارد آمدند... ما باید به سوی "خیر" رجوع کنیم. زیرا آن کیفیتی بدون تضاد است. پس سیر و سلوک مان به آنسو است. "إنّا لِله وَ إنّا إلَیهِ راجِعُونَ" به معنای رجوع به "خیر" است. زیرا خیر خداست. "واللهُ خَیرٌ".
آنکه خوب است هنوز در تضاد است. و آنکه در تضاد است در رنج است. و آنکه در رنج است، خوشبخت نیست. زیرا در تضاد و دوگانگی‌، آرامش نیست. آرامش در "یگانگی" است. لذا برای گریز از جنگ خوب و بد، باید به سوی "خیر" سلوک کرد. تنها راه خلاصی همین است. آرامش در "خیر" است. نه در خوب است و نه در بد. "خیر"، نابود نشدنی است اما خوب و بد از بین رفتنی اند. تبدیل شدنی اند. می‌آیند و می‌روند. آنی هستند و آنی نیستند.
خوبی و بدی دو معنای ذهنی اند. خالق شان ذهن است. و صد البته دو معنای نسبی اند. پس آنکه خدایش ذهنی است تا یوم القیامه باید در جهنم تضاد و دوگانگی دست و پا بزند. زیرا ذهن، خالق دوگانگی هاست. پس تا وقتی گرفتار تضادی و درگیر معرکۀ خوب و بد هستی، هنوز با "خیر" فاصلۀ بسیار داری. زیرا مفاهیم خوب و بد، ایجاد جنگ می‌کنند چه حیات‌شان در گرو همین تضاد و درگیری است. اما آنکه واصل به "خیر" است از عالَم تضادها گذشته است، و از این روست که شبیه ترین به بهترین حاکمان است، "خیرُالحاکمین". بهترین فاتحان است، "خیر الفاتحین". بهترین رازقان است، "خیر الرازقین". بهترین رحم کنندگان است، "خیر الراحمین" ...

واصِل به خیر، صبر و ظرفیتی شگرف دارد و همه را به زیر بال و پر خویش گرفته است. با همه هست و در عین حال  از جنس هیچ کس نیست. واصل به "خیر"، با همه در ارتباط است. زیرا محیط بر همه است. چه خود، نه خوب است و نه بد، بلکه فراتر از آن دو است. به تمثیل، همواره در راُس مثلث است، نه در کف قاعده  آن!
ما باید "خیر" را نشانه رویم. هدف از سلوک، وصول به "خیر" است. نه وصول به خوب. مراد وصول به منطقه ی بی تضاد است. چه آرامش حقیقی و جاودانه فقط در این کیفیت به ظهور میرسد. تا وقتی در تضاد بین خوب و بدیم، همواره روح و روانمان در جنگ است، و بدیهی است که در رنج بسر بریم. رنجی که "خَسِرَ الدُّنیا وَ الآخِرَه" است. راه نجاتِ بشرِ رو به اضمحلال امروز، گذر از این تضاد ذهنی است. بشر یا این نکته رهایی بخش را می فهمد و حیات خود را نجات می دهد، یا به اضمحلال خویش تن می دهد. برای رسیدن به چنین کیفیتِ نجات بخشی، باید از این ذهنِ مشکل سازِ بیمار، بگذری، آن را متوقف کنی، تا به ورای آن بروی...
 

http://s8.picofile.com/file/8315120150/%D8%AE%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C_2_.jpg

حق تعالی اگرچه وعده داده است که جزاهای نیک و بد در قیامت خواهد بودن،اما اگر مردمان دیده ی عبرت بگشایند، هر نفس، نشان رستاخیز بر ایشان روی نماید.
اگر آدمی را شادی ای در دل می آید،
جزای آن است که کسی را شاد کرده است و اگر غمگین می شود،کسی را غمگین کرده است.
این ارمغان های آن عالم است و نمودار روز جزاست، تا بدین اندک آن بسیار را فهم کنند.!!

فیه ما فیه

http://s8.picofile.com/file/8315120192/%D8%AE%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C_4_.jpg

ای محبوب....


چه بسیار که تو را خواندم و تو آوای من نشنیدی
چه بسیار که جمال خود را بر تو نمودم
و تو رؤیت نکردی
چه بسیار خود راچون رایحه ای خوش در عالم پخش کردم
و مشام تو آن را احساس نکرد
پس خود را چون طعامی در خوان هستی نهادم
و تو از آن تناول نکردی و نچشیدی
چرا نمی توانی در لمس اشیا مرا احساس کنی
و در شامۀ گل سرخ مرا ببویی
چرا مرا نمی بینی
چرا مرا نمی شنوی
چرا ، آخر چرا؟
من از هر لذتی برای تو برترم
من از هر آرزویی مطلوب ترم
و از هر جمال زیباترم
زیبا منم ، ملیح و جذاب منم
مرا دوست بدار
و غیر مرا دوست مدار
به من بیندیش و در سودای من باش
در سودای دیگری مباش
مرا در آغوش گیر
مرا ببوس
که وصالی چون وصال من نخواهی یافت
دیگران همه تو رابه خاطر خود دوست دارند
و من تو را به خاطر خودت دوست دارم
و تو از من می گریزی...


محی الدین ابن عربی

http://s8.picofile.com/file/8315120176/%D8%AE%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C_3_.jpg

مجید غفوری

دانستنیها